تبليغاتX
بی نام
نقد و بررسی وبلاگهای رده ی شخصی

سلام

 

خوب امروز حماسه آفریدید یا نه؟! ما که با عرض شرمندگی از روز قبلش تا یه ساعت پیش، با دوستان کوه بودیم، آره دیگه اینطوریاست، بسیار خوش گذشت ولی چرا دروغ؟! خداییش جای هیچ کدومتون خالی نبود !!!

 

نمیدونید چقدر فاز میده خودم میرم بالا منبر و محکم در دهن کامنترها رو میبندم، اااا کامنت دونی ها بسته؟ استغفرا... خوب بحث پست قبلی هم تموم شده بود و تا پست جدیدی نوشته نشه، نیازی به باز بودن کامنت دونی نیست، وقتی بحثی نباشه، میشه پاتوق یه گروه که میان و فقط یه چیزی میپرونن!!! فکر کنم این دو روز اونایی که اینجا رو تریبون آزاد خودشون کرده بودن و بساط پهن کرده بودن، عینهو یکی که بره بالا منبر ولی میکروفونش قطع باشه، شده بودن.

نه اینکه همتون دغدغه تبریک عید به من یکی رو دارید، و میخواید حال و احوالم رو بپرسید، کلی دل نگرون شدید با دیدن در بسته کامنت دونی، اصلا فکر نکردم که تریبون آزادتون شکسته، یا غیبت خاله خان باجی تون رو هوا مونده ا، زبونم لال شما که اهل این حرفا نیستید.

 

سال خوبی داشته باشید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 23:1  توسط کوروش  | 

خوب این چندمین بلاگری که به من اطلاع میده، با نام من کامنتهای توهین آمیز دریافت میکنه، و جالب اینجاست که اکثر کامنتهای این هم اسم من بصورت خصوصی سند میشه، در پست نهم هم گفتم، این کار موضوع جدیدی نیست و روال سالیان سال وبلاگستان اینطور بوده، همونطور که گفتم خواننده باید عاقل باشه و بفهمه منی که در وبلاگم با هیچ فردی رودربایستی ندارم، مطمئنا کامنتهای اینچنینی نمیگذارم، پس اینقدر به همدیگه سنگ پرانی نکنید، این وسط تنها کسی که متضرر میشه خودتونید که اعصابتون رو بهم میریزید وگرنه منو کک هم نمیگزه!!! تو این بلواها تنها کاری که میکنم اینه که به دیوار وبلاگم تکیه میدم و به ریش شما میخندم، پس اینقدر به همدیگه نپرید و بچه های خوبی باشید.

 

کار چندان مشکلی نیست که شمای نوعی با اسم و آدرس هر بلاگری که هوس کنید کامنت بگذارید، به نظرتون خیلی مشکل میاد؟ راستی بد نیست همتون یک دور دیگه پست آی پی رو هم چک کنید، من اگه اونقدر مبتدی بودم که با آی پی شخصیم تو نت بگردم که دیگه هیچی، اونم در حالیکه میدونم به ج بلاگفا همه سرورها، آی پی کامنتر رو میدن، خداییش خنده داره که هر کسی از من یک آی پی میده، اینکه من با آی پی های ساختگی در خدمت شما هستم که شکی نیست، ولی اینکه یه بار منو از یه گوشه ایران و یه بار دیگه از اون گوشه مخالف به قولی تو تورتون میندازید دیگه خجالت داره، طی الارض بودیم و نمی دونستیم.

 

مطلع باشید که بنده برای کسی کامنت نمیگذارم مگر برای بعضی بلاگر ها، اونم اکثرا دو طرف خصوصی سند میکنیم و فقط خودمون از متن کامنتها مطلعیم. بنابراین از این به بعد دیگه نمیخواد زحمت بکشید و اینچنین کامنتهایی رو به اطلاع من برسونید، تا همین جاش هم ممنون از لطف همتون، از این به بعد خواستید اون کامنتها رو به حساب من بگذارید و چهار تا فحش بی پدر مادر حوالم کنید، نخواستید هم که خدا خیرتون بده.

 

خوب دیگه با هم بسیازید و اینقدر خون خودتون رو تو این هوای فوق العاده اسفند ماه کثیف نکنید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 12:28  توسط کوروش 


سلام

 

پست دهم را به یکی از وبلاگهای مورد علاقه خودم که در پست چهارم هم به عنوان وبلاگی ارزشمند معرفی شد، اختصاص میدهم. وبلاگ "یادداشت های یک دختر ترشیده" ، همانطور که پیش از این هم گفتم، وبلاگهای اینچنینی به چیزی فراتر از نقد و بررسی های باری به هر جهت نیازمندند، بنابراین متن دعوت به نقد این وبلاگ نیز با همه پستهای پیشین متفاوت بود و از کلمه "نقد" در آن فاکتور گرفته شد.

 

1- نویسنده این وبلاگ خانمی 29 ساله با نام مستعار آنی (دختر ترشیده)، دارای مدرک تحصیلی نمیدانم چه و شاغل می باشند.

 

2- اولین نکته یی که در این وبلاگ خودنمایی میکند نام آن می باشد که مطمئنا توجه بسیاری از مخاطبانش را اینگونه به سمت خود جلب کرده است، در این مورد سخن را کوتاه میکنم زیرا خود نویسنده به بهترین شکل درباره ی آن نوشته اند ( برای این وبلاگ از اسم "دختر ترشیده" استفاده کردم تا در کنار استفاده تبلیغاتی(!) از آن، کنایه ای باشد به همه مجردها – دختر و پسر – و قرار است که با هم درباره ی مشکلات مجردها و متاهل ها حرف بزنیم.خدایی اش شما به خاطر کنجکاوی در مورد اسم وبلاگ به اینجا نیامدید؟! اگر اسم وبلاگ یک چیز دیگر بود عمرا نمی آمدید. خوب باید اول یک جوری می کشاندمتان اینجا تا بعد، از مطالب گهربارم! مستفیضتان کنم یا نه؟! پس اینقدر گیر ندهید که اسم وبلاگ را عوض کنم.) و این جز نبوغ، هوش و ذوق نویسندگی ایشان نمایانگر چه می تواند باشد؟!

 

3- و اما سبک نویسنده وبلاگ مذکور، بر خلاف بیشتر وبلاگهای پیشین که طنز را با لودگی، مسخرگی ، وقاحت و پرده دری اشتباه گرفته بودند، نمونه قوی و واقعی طنز را می توانید در این وبلاگ ببینید، گاهی بعضی پستها را که می خوانم، نا خودآگاه در دلم میگویم، آه دختر، تو فوق العاده یی.

آیا بیان آسیب های اجتماعی، هنجارها و ناهنجاری های جامعه در دو خط مطلب طنزآمیز صد ها بار مشکل تر از یک ساعت سخنرانی در این باره نمی باشد؟! نکته مثبتی که در طنز می توان یافت این است که در لفافه آن می توان به مواردی اشاره کرد که شاید بیانش بصورت مستقیم روا نباشد، هر چند کج فهمی های زیادی به دنبال خواهد داشت، اما مخاطب خود را نیز به خوبی پیدا می کند.

 

4- کامنتری بسیار خوب راجع به وبلاگ ایشان نوشته بودند که می توان به عنوان یک "منبع و مرجع در جامعه شناسی"  بدان مراجعه کرد، جز این است که در لفافه طنز، شوخ طبعی و حتی گهگاه روزمره نویسی به بهترین شکل به مشکلات و آسیب های اجتماعی اشاره شده است؟! جدا به عنوان یک خواننده همیشگی این وبلاگ می توانید منکر تاثیر هرچند کوچیک و جزئی آن بر افکار و فرهنگ لغات عامیانه تان در بکارگیری لغاتی چون "ترشیده و غیره" شوید؟!

 

5- جالب آن است که طنازی و ذوق نویسنده مذکور، استعداد بسیاری از کامنترهایشان را در این امر شکوفا کرده است، تعدادی از کامنترهای خوش ذوق هم جو کامنت دانی را همراه مطالب وبلاگ به شکلی جالب پیش میبرند و بر حسب موضوع پست ها، بحث های خوبی بین آنها ایجاد میشود که مطمئنا وبلاگ نام برده شده نیز چنین می طلبد.

 

6- نگاه سطحی بسیاری از مخاطبان، خوانندگان و کامنترهای وبلاگ فوق الذکر برای بنده جای بسی تعجب گذاشته است، کامنتهای اهانت باری که حتی بارها باعث کناره گیری نویسنده از وبلاگ شد، خانم هایی که با حرفهای اینچنین " آبروی هر چی زن رو بردی، شوهر کردن اینقدر مهمه حالا؟! " دهان بنده و چشمهایم را این هوا باز کردند که یعنی اینها تنها برداشتی که از این وبلاگ داشته اند، تلاش در جهت همسریابی نویسنده مذکور بوده است؟! سرکار خانم آنی تصور میفرمایید اگر این سخنان را در دنیای خارج از نت بگویید، چند درصد مخاطبانتان را اینگونه افراد تشکیل دهند؟! مطمئنا تعداد کمی مشمول این قضیه نخواهند شد، پس چه انتظاری می توان داشت از مخاطبان دنیای مجازی که در ابتدا به خاطر نام وبلاگتان از هر قشر و سن و جنسیتی قدم در وبلاگتان نهاده اند؟! آیا می توان تاثیر شگرفی در دیدگاه افرادی که چندین برابر شدن ارزش یک کالای آک را در خرید و فروش به ارزش و اعتبار مغز آک بند خود نیز تعمیم میدهند، داشت؟!  

 

7- اگر چندین ماه پیش درباره ی این وبلاگ می نوشتم، مطمئنا یکی از اشکالاتی که بر آن وارد میکردم، رفتار متکبرانه نویسنده با کامنترها و مخاطبانشان بود که گاهی نادرست و بی رحمانه می نمود، اما مدتی که گذشت در برخی موارد به ایشان احسنت گفتم و رفع سوتفاهم شد، نام، موضوع، جو و شرایط وبلاگ اینطور برخورد سرسختانه را با کامنترها و مخاطبان می طلبد، که بارها به وضوح دیده ام کمی ملاطفت باعث شده است بعضی (به همه تعمیم ندهید) پا از گلیمشان فراتر نهند، و از آنجایی که بسیاری از ما آخر جنبه می باشیم، بد نیست دممان همان اول کوتاه شود. اما می خواهم نکته یی را به سرکار خانم آنی و دیگر بلاگرهای محترم متذکر شوم، وقتی شما در محلی عمومی چون وبلاگستان می نویسید، آگاه باشید که خواسته یا ناخواسته حقی را برای خوانندگانتان بر گردن خود انداخته اید، آیا همین خوانندگان و مخاطبان نیستند که به کار شما ارزش و اعتبار میدهند؟ آیا اگر یک اثر هنری، ادبی و علمی بسیار ارزشمند، مخاطب و خواننده یی نداشته باشد، فاقد هر گونه اعتبار نمی گردد؟ آیا بعد از مدت طولانی برخورد با یک سری مخاطب و آشنایی هر چند جزئی با آنها، بهتر نیست تغییری هر چند جزئی در روندتان ایجاد کنید؟ و این را بدانید نه شما لطفی فراتر از مطالبتان به خواننده هاتان میکنید و نه آنها کاری فراتر از مخاطب قرار گرفتن و بیان عقیده و نظرشان در مورد شما میکنند، همه چیز متقابل و دو سویه انجام میشود.

 

8- اینکه وبلاگ شما با عمری کمتر از دو سال، همیشه در صفحات ابتدایی سایت های آمارگیر است، نشان دهنده ی مخاطب پسند بودن مطالب و نوشته هاتان و همچنین زیرکی نویسنده در انتخاب نام وبلاگ است، اینکه وبلاگی از رده ی شخصی که موضوع خاصی را دنبال میکند و بالطبع مخاطبان خاصی را می طلبد بر خلاف وبلاگهای روزمره نویسی، تا این اندازه بازدیدکننده داشته باشد بسیار قابل توجه است، گو اینکه مخاطبان واقعی و پر و پا قرص بیش از این تعداد به نظر میرسند.

 

9- اینجا را بخوانید، خدمت آنان که از موضوع بی اطلاعند عرض کنم از نویسنده وبلاگ یادداشت های یک دختر ترشیده به عنوان مهمان ویژه در جلسه اختتامیه جشنواره وبلاگ نویسی زن، جامعه و مشارکت که از سوی شاخه زنان جبهه مشارکت برگزار شد، دعوت به عمل آمد، که متن کامل این خبر را می توانید در سایتی که لینکش را گذاشته ام، بخوانید، مثل اینکه ایشان در دنیای خارج از نت هم دست از شوخی و طنز بر نمیدارند، تصور کنید مهمان ویژه در جلوی حضار که در بینشان اشخاص مهم سیاسی چون معاون رئیس جمهور سابق هم به چشم میخوردند، خود را " یک دختر ترشیده" معرفی کند.

 

10- خارج از بحث نقد، مطمئنا نظرات صادقانه و بی پرده شما چه درباره ی نقاط مثبت و چه راجع به کاستی ها و نقاط منفی وبلاگ مذکور برای نویسنده آن که اهدافی فراتر از نوشتن در دنیای مجازی دارند، مفید خواهد بود، حداقل با دیدگاه مخاطبان خود در دنیای وبلاگستان آشنا میشوند و می توانند تا حدودی به مخاطبان واقعی کتابی که انشاا.. در آینده به نام ایشان چاپ خواهد شد، تعمیم بدهند. همانطور که در نقدهای پیشین هم گفتم متاسفانه در وبلاگها، جو سنگینی بین بلاگر و کامنترها وجود دارد که گاهی رودربایستی سبب آن میشود، حداقل اینجا می توانید راحت اظهار نظر کنید.

 

11- نمی خواهم اغراق و یا بزرگ نمایی داشته باشم در مورد این وبلاگ، باید بگویم که بسیاری از پست های ایشان نیز صرفا طنز و شوخ طبعی بوده اند و شاید که نه، حتما مفهوم و تلنگر خاصی را در لفافه ی خود به همراه نداشته اند، این مورد، موضوع خاصی نیست، اجازه بدهید مثالی بزنم، یکی از کارگردان های معروف سینمای ایران وقتی در بین دو منتقد قرار گرفته بودند که راجع به فیلمی از ایشان سخن میگفتند، با تعجب رو به مجری برنامه کرده گفتند، بنده جدا از این صحنه هیچ منظور خاصی نداشته ام که اینطور برداشت های مفهومی شده است، خودم هم تعجب کرده ام.

 

12- به عنوان یک خواننده باید بگویم بارها وقتی خواسته ام صفحه این وبلاگ را ببندم، به یاد این حرف افتاده ام که " بعضی آدمها در هر عرصه یی چون تحصیل، شغل، هنر، ادبیات، ورزش و غیره قدم بگذارند موفق هستند" شاید برای ایشان در واقعیت چنین نباشد، اما همین که همچین حسی به خواننده میدهند، قدرت نوشته های ایشان را نشان نمیدهد؟ هرچند بنده معتقدم اگر فردی چنین حسی در زندگی واقعیش نداشته باشد نمیتواند تا این اندازه نقش بازی کند، پس حتما چیزی در میان است.

 

13- سرکار خانم آنی شاید در ابتدا که نوشته هایتان را در وبلاگی ساده از رده ی شخصی شروع کردید، تصور نمیکردید در مدتی کمتر از یک سال به یکی از پر مخاطب ترین و پر بازدید کننده ترین وبلاگها مبدل شوید، بعد از مدتی به عنوان بلاگری موفق در دنیای واقعی نیز معرفی شوید، و حال در فکر چاپ کتابی از همین وبلاگ به ظاهر ساده ی شخصی باشید. به عنوان یکی از خوانندگان وبلاگتان آرزوی موفقیت روزافزون در تک تک مراحل زندگیتان دارم.


پ.ن1: اینجا را بخوانید، وبلاگ نوپای ما در همین دو ماه آغازین زندگیش شاهد چه چیزهایی که نبود، پست های بلند بالایی علیه خودش را دید، فتواهای تحریم را بر دیده منت گذاشت، و اما اینبار نویسنده خوش ذوقی شعری را در وصف ما و وبلاگمان سرودند، خدا را شکر نمردیم و شعری در وصف خودمان هم شنیدیم.

پ.ن2: بسی خرسند شدیم وقتی ردپای بسیاری ار کامنترهای خودمان را بعد از پست "معرفی وبلاگها" در وبلاگ فوق الذکر دیدیم، خوب است به جای خواندن آن وبلاگهای روزمره نویسی سه تا صد تومن، وبلاگهای اینچنینی را نیز در برنامه ی خود قرار دهید.

پ.ن3: با توجه به آشنایی بنده با سابقه کامنت گذاشتن تعدادی از کامنترهای وبلاگ خودم، باید بگویم هر گونه نسبت سببی و نسبی را با نویسنده وبلاگ مورد نقد تکذیب میکنم، مگر خودتان نبودید که پیشنهاد میدادید پستی را به یکی از وبلاگهای مورد قبول و علاقه خودم اختصاص بدهم؟! پس کامنتی خارج از بحث نگذارید لطفا!!!


+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 14:51  توسط کوروش  | 

( به دلیل مشغله کاری این پست طولانی را در چند سری نوشتم، پس شما هم هر روز یک قسمتش را بخوانید و بیخودی چشمهایتان را آزار ندهید)

سلام

 

این روزها و یا بهتر است بگویم چند ماه اخیر وبلاگ خوانی بنده تقریبا به صفر رسیده، از ابتدا هر گاه در مورد وبلاگی می نوشتم، در ادامه به وبلاگ نویسنده آن رفته و پستی که معمولا علیه بنده نوشته بودند و کامنتهایشان را چک میکردم. گاهی برایم جالب بود، گاهی باعث خنده و تفریح و در معدود مواردی باعث تاسف، که در اینجا تنها کاری که می توان کرد این است که با لبخند تلخی سرت را تکان بدهی و افسوس بخوری بر حال چنین آدمهایی.

 

1- پست اول، خوب در شروع کار همه جا خوردند، برخوردها بسیار زننده و بد بود، معدود افرادی بودند که منطقی برخورد کردند، البته این را هم قبول دارم که به قولی اوایل سر بریده تحویل می دادم، نویسنده آن وبلاگ در ظاهر واکنشی نشان ندادند،  درباره ی بازی که در کامنت دانیشان راه انداختند در این پست نوشتم، پس نیازی به تکرار مکررات نیست. و اواخر هم که به گسترش شایعاتی درباره ی من پرداختند و تصدیق فرمودند که از همان روز اول فهمیدند بنده زنی 38 ساله، تایپیست یک شرکت خصوصی و لابد در انتظار شوهر هستم ، برخوردهای ایشان چه در ابتدا و چه حالا تنها باعث تفریح و خنده بنده شد، احتمالا الان مرا متهم خواهید کرد که از روی حرص می گویم که باعث خنده ام شده است، اگر باور نمی فرمایید خودتان آنچه را که گفتم در وبلاگشان چک کنید، اگر نیشتان تا بناگوش باز نشد، همگی هم صدا بگویید " کوروش خر است " البته نه در کامنت دانی ما، بلکه در دلتان. (راستی بنده هرگز فکر نمیکردم در جنسیتم شکی ایجاد شود که وقتی اینطور مشاهده کردم محض تفریح گذاشتم این بازی تا چند روزی ادامه پیدا کند و سپس خود به این بازی خاتمه دادم.)

 

2- پست سوم، شدیدترین واکنش را نویسنده این وبلاگ نشان دادند، پست طولانی و رنگین کمان مانندی  را با تشدد بر ضد بنده نوشتند، قسمتی را در انتقاد به خودم و وبلاگم، قسمتی را در پاسخ به موارد ذکر شده، خوب البته ایشان حق داشتند چون تا کنون هیچ پستی به آن شکل مورد به مورد و جز به جز بررسی نشده است، خودشان با دست خودشان جو وبلاگشان را متشنج کردند، و البته کامنتر هایشان هم باعث تفریح ما شدند و ما را به فلان جای اسب  یا فلان جای نداشته خودشان حواله دادند، نمیدانم چرا از خودشان مایه نمیگذاشتند، در هیچ کدام از این واکنش ها بنده به هیچ عنوان وارد ماجرا نشدم و خارج گود به تماشا نشستم، خوب من کار خودم را کرده بودم. تنها در یک مورد که سوتفاهمی راجع به این کلمات (به قلم گیلاسی) به خاطر کوتاهی بنده در گذاشتن علائم نگارشی ایجاد شده بود، دخالت کردم و رفع سوتفاهم شد. خوب ایشان بعد از مدتی پستشان را حذف کردند، اما به قول دوستان سیاستمدارشان کار از کار گذشته بود و ایشان همان کردند که در فکر بنده بوده است، و به قولی ما را به هدف نداشته مان رساندند.:)) خوب شد ما را آگاه کردند از چنین افکار خبیثانه یی که در مغزمان پرورانده بودیم، ولا خودمان هم نمی دانستیم آنقدر خبیثیم و به دنبال چنین واکنشهایی هستیم، خداوند از این نوع دوستان سیاستمدار به ما هم عطا کند، آمین، و البته ایشان در انتهای این پست اعتراف کردند که خواندن این وبلاگ می تواند برای هر کدامشان جالب باشد اما حکم تحریم کامنت دانی را دادند.

 

3-  پست پنجم، ازابتدا تا انتها، این نقد به بهترین شکل پیش رفت، نویسنده در وبلاگ خودشان به قولی فرخوان داده بودند و حتی نکته آموزشی آن پست وبلاگشان را به ما اختصاص دادند LOL و مهمترین نکته که خودشان حضور داشتند و پاسخ انتقادات، پیشنهادات و نظرات دوستانشان را در صورت لزوم میدادند، نه واکنش بدی نشان دادند و نه تشدد و لحن بدی بکار بردند. متشکر از ایشان.

 

4- پست ششم، در این پست تنها انتقادی به تعدادی از رفتارهای وبلاگستان شد، و وبلاگی معرفی نشد، اما یکی از بلاگرهای آن پست خودشان وبلاگشان را معرفی کردند، هرچند نوشته های بنده بسیار تابلو بودند :)) ایشان نیز ابتدا با حالت اضطراب، استرس و دست پاچگی شروع به کامنت گذاشتن کردند، اما باید بگویم با اینکه دختر خانم 21 ساله یی هستند، از دیگر بلاگرها که شاید 10 سالی از ایشان بزرگتر باشند، عاقلانه تر برخورد کردند، و به شوخی و طنز از آنچه گفته شد گذشتند، ایشان به خوبی این موضوع را متوجه شده اند که نباید آنقدرها هم این دنیای مجازی را جدی بگیرند و هم و غم خود را بر آن بگذارند و خودشان را بیخودی عذاب بدهند، بلکه در جنبه های مثبت این امر و بحث ها بی طرفانه شرکت کردند، هر چند در فراخوان کوتاهی که در وبلاگشان دادند، متن بنده را بی ارزش معرفی کردند، البته انتظار واکنش شدیدتری با توجه به متن بی رحمانه بنده (عمدی در کار نبوده است) می رفت. متشکر از ایشان.

 

5- پست هشتم، نویسنده این وبلاگ به حالت عصبی و استرس زایی واکنش نشان دادند، که البته در این موارد بنده همیشه سعی میکنم کاملا خونسرد و عادی برخورد کنم تا طرف مقابل را هم به آرامش دعوت کنم، ایشان نیز در پستی که ساعتی بعد در وبلاگشان گذاشتند، دو بار از بنده به این شکل "بی نام عزیز" نام بردند، البته جمله کامل به این شکل بود " به کوری چشم بی نام عزیز" W0w ما که رابطه ی "عزیز" را با نفرین ایشان متوجه نشدیم، و البته کامنت دانیشان که اینبار علاوه بر اینکه باعث تفریح و خنده بود، باعث تاسف بنده هم شد که بعدا دلیلش را می گویم، در کامنت دانی ایشان همان حرفهای تکراری روزهای اول چون بیکار، علاف، احمق، و غیره به بنده نسبت داده شده بود، و جالبتر از همه که البته در وبلاگهای دیگر هم دیده ام، فتوای تحریم وبلاگ اینجانب بود. LOL

 

خوب حالا به موارد دیگری اشاره میکنیم، که گاه خنده دار بودند و گاه باعث شرمندگی، ولا از روزی که این وبلاگ را ساختیم، چشمانمان بر روی کلماتی چون "کوروش"، "وبلاگ بی نام" حساس شده اند و از چند کیلومتری هم تشخیص میدهند.

 

6- با بلاگری صحبت میکردم، همانطور که برای خود من واضح بود، بیشترین چیزی که ایشان و احتمالا دیگر بلاگرها را آزار داد، دوستان و طرفداران نادان بودند، دشمن دانا بهتر از دوست نادان است، پس اجازه بدهید توصیه ای که به ایشان کردم را به شما هم بگویم، ارتباطتان را با چنین آدمهایی قطع نکنید، جار و جنجال راه نیندازید، تنها بر روابطتتان کنترل داشته باشید، همانطور که در دنیای واقعی عمل میکنید.

 

7- حالا متوجه دلایل این همه تشنج جو وبلاگستان می شوم، و اینبار حق را به شما بلاگر ها میدهم، بنده اینجا نه با کسی دوستم و نه با کسی دشمن، مطمئن باشید، تنها با هر کس به روش خودش برخورد میکنم، وقتی در همین پیگیری ها و به قولی دوربین مخفی ام متوجه شدم افرادی که در این وبلاگ به قولی با ترس و لرز برایم کامنت های بسیار مودبانه گذاشته بودند و چند تا از آن لبخند های کذایی و گل را ضمیمه کرده بودند، در وبلاگ مورد نقد چنین گفته اند درباره ی بنده : منتقد دیوونه روانی حسود،  فکر نمیکردم چند خط نوشته اینقدر ابهت داشته باشد که تا این حد از بنده بترسید، چندین بار هم گفته ام بنده آدم خوار نیستم تا این لحظه هم هیچ کس را نخورده ام و یا نکشته ام، حتی در مقابل کامنتهای توهین آمیز هم چون ایشان فحاشی نکرده ام، تنها به روش خودم روی اعصاب آن کامنتر دوچرخه سواری کرده امLOL ، بد نیست قدرت کلام را در کامنت های کامنترهای مورد علاقه و احترام بنده بیابید. بدون کوچکترین توهینی، به خوبی بنده را دور میزنند. و این رابدانید چه برای ما بوس بفرستید چه بلا، چه کوروش جان بگویید چه پسره ی عوضی، ما حرفمان را می زنیم.

 

8- همه شما شاهد کامنت هایی بودید که به قولی سیخ میزدند که سراغ وبلاگشان بروم، یک سری از دلایل از جمله استفاده ابزاری و افزایش تعداد بازدید بودند که بگذریم، اما دلایل دیگری هم وجود داشت که خداییش کرکر خنده بود، پسر بچه یی 16، 17 ساله که فکر کنم هنوز پشت لبش سبز نشده بود، در پست سوم ما را به خیال خود تحریک میکرد که سراغش برویم و بعد به سراغ وبلاگ مورد نقد میرفت و به بلاگرش میگفت، اجازه بدهید عین جمله اش را کپی کنم "به نظر من نقد کننده ای که وبلاگت رو نقد کرده خیلی الاغ بود، من گفتم نقدم کنه، چون تو جواب اون عوضی رو خوب نداده بودی دیگه!!!"

 آخر آدم آنقدر ابله؟ تو نمیدانی من حتما به پستی که علیه خودم نوشته شده است سر میزنم؟ و حتی به کامنت دانیش؟ در دلمان به ایشان گفتیم، عزیز من وبلاگ جنابعالی جای نقد ندارد بلکه باید بنشینیم و بر سرمان بزنیم و گریه کنیم، که آن خزئبلات را به خورد ملت میدهی، خاک بر سر آن نظام آموزشی که امثال تو را به جامعه تحویل داده اند. برادر من اگر واقعا آرزویت اینست که حال ما را بگیری، بیا در گوشت حقیقتی درباره ی وبلاگت بگویم که همه جایت آتش بگیرد و تشریف فرما شوی، کنجکاویم بدانیم چگونه میخواهی ترتیب ما را بدهی؟! این را تنها از این جهت تعریف کردم که شما هم موضوعی برای خندیدن داشته باشید.

 

9- به بنده بارها گفتید که بازار گرمی کرده ام برای بالا رفتن تعداد بازدید های وبلاگم، با توجه به اسم و رسم وبلاگهای مورد نقد، خوب تا اینجا کل موارد بالا را مطالعه فرمودید یا خیر؟ به چه نتیجه یی رسیدید؟ برای افرادی که هنوز هم متوجه نشدند می گویم، حتی اگر از روی عمد این کار را کرده باشم (که خداییش عمدی نبوده) زرنگی بنده را نشان میدهد نه حماقتم را، چون بالاخره به شیوه یی حضور یک بلاگر جدید باید معرفی شود، اما بنده برای هیچ پستی به بیش از 20-25  لینک از دوستانشان اطلاع ندادم، آن هم بصورت تصادفی انتخاب میشدند، در مورد پست اول که شاید کمتر از 15 وبلاگ کامنت دعوت را دریافت کردند، اما اینکه تا این حد مورد توجه قرار گرفت، مقصر خودتان هستید، خودتان بنده و وبلاگم را بر سر زبان بلاگرها انداختید، با آن پست های تهاجمی تان، با آن کامنت دانی پر از توهین تان، خوب هر کسی باشد وقتی پستی در باره ی بنده بخواند یا کامنت دانی پر از " بی نام یا کوروش" را ببینید، کنجکاو میشود و قدم به اینجا میگذارد، غیر از این است؟ باور بفرمایید بصورت کاملا اتفاقی و با کلیک بر روی لینکهای مختلف به وبلاگهای کاملا نا آشنایی رسیدم که فردی را با نام "آشوبگر" معرفی کرده بودند، موس را که بر رویش نگه داشتم با کمال تعجب لینک وبلاگ خودم را دیدم، کامنت دانی ها را که باز میکردم، بارها میدیدم همانند فردی که دستش را جلوی دهانش گرفته به هم میگویند " وبلاگ بی نام را دیدی؟ و فلان و بهمان" چند جایی رفتم که پستهایی نوشته بودند که 100 درصد خطاب به بنده بود و تنها یک "بی نام" اولش کم داشت، خوب بنده خدا اگر میخواهی به گوش من برسد، ما را هم خبر کن و اینقدر به خودت عذاب نده، مطمئن باشید من جار و جنجال به راه نمی اندازم ، همانطور که در وبلاگهای دیگر بحثی راه نیانداختم، چرا باید تشنج را به وبلاگهای شما بکشانم؟. این خاله بازی ها چیست که راه انداخته اید؟!

 

10- بلاگری به اطلاع ما رساندند گویا با توجه به جو و شرایط پیش آمده در این وبلاگ، افرادی با نام بنده، کامنتهای فحاشی میگذارند (در وبلاگهای مورد نقد)، خوب این که کار جدیدی نیست، خواننده باید عاقل باشد، همانطور که خود شما متوجه شدید این کار من نیست، بقیه هم اگر عاقل باشند متوجه میشوند اگر هم نباشند چند تا فحش حوالمان میکنند، موردی ندارد، یک خواننده عاقل متوجه میشود وقتی بنده صاحب وبلاگی هستم که هر چه بخواهم در آن میگویم نیازی به گذاشتن چنین کامنتهایی ندارم.

 

11- مثل اینکه پست IP به دل خیلی ها نشست، خدا را شکر که حداقل دعای خیر آن پست نفرین های پستهای دیگر را پوشش میدهد، مورد مهمی را در آن پست جا انداختم، همانطور که میدانید در بلاگفا، قسمتی وجود دارد که می توانید وبلاگهای دوستانتان ( که در بلاگفاست) اضافه کرده و بروز رسانی آنها را ببینید، بنابراین اگر IP را مشاهده فرمودید که شکل ورودش را از آن قسمت زده است، شک نکنید که خود صاحب آن وبلاگ است، پس با خیال راحت مچش را بگیرید و در صورتیکه که مزاحمت ایجاد کرده بود، جوخه ی اعدامتان را آماده کنید.

 

خوب خسته نباشید، قسمت پایانی را در وهله ی اول خطاب به بلاگرهای محترم خصوصا بلاگرهایی که در این وبلاگ نام برده شدند و در وهله ی دوم به هر فردی که اینجا را میخواند می نویسم. ابتدا چند فحش آبدار نثار بنده کنید تا دلتان خنک شود، سپس بدون هیچگونه غرض و پیش زمینه ی ذهنی این قسمت را بخوانید، خواهش میکنم.

 

اجازه بدهید ابتدا تنها درباره ی این دنیای مجازی بگویم و سپس به دنیای واقعی تعمیم دهم، تا کنون به این فکر کرده اید چرا تا فردی از وبلاگتان، نوشته هایتان انتقادی میکند، یا پیشنهادی میدهد که به مذاق شما خوش نمی آید یا حتی پاسخ سوالی که به همه پرسی گذاشته اید را میدهد که مورد علاقه شما نمی باشد، تا این حد برآشفته می شوید و هر چه از دهانتان در می آید به او نسبت میدهید؟ چرا همه را متهم به حسادت به خود،زندگی و خانوادتان میکنید؟ چرا اینطور فکر میکنید که همه در حسرت زندگی شما هستند؟ آیا این حس که دائما بگویید "آره فلانی به من حسادت میکنه و غیره" خود شما را معذب نمیکند؟

در وجود حسادت و حسرت که شکی نیست، و مطمئنا در مرد و زن با توجه به گروه سنی هم متفاوت بروز میکند. گاهی حسادت تنها به خاطر تفاوت سطح و طبقه افراد است، فردی در سطح طبقاتی پایین تر شاید به بالادست خود حسادت بورزد و یا شاید تنها حسرت بخورد که این دو متفاوتند و یا در دیگر موارد همچون زندگی خانوادگی، تحصیلات، سطح فرهنگی و غیره، البته این یک مورد تام نمی باشد که در باره ی همه صدق کند.

شکل دوم حسادت به ذات و طبیعت افراد باز میگردد، بسیار افرادی هستند که حسادت جزئی از وجودشان شده است، با این حال که همه چیز دارند، از همه نظر خانوادگی، تحصیلی، مالی، عاطفی و غیره تامین هستند، اگر دنیا را هم بهشان بدهید حسرت زندگی دیگران را میخورند و یکی چون من (خودم را مثال زدم چون مثال عینی هستم) اصلا در وجودش نیست، این بدان معنا نیست که بنده زندگی تمام و کمالی دارم که همه میدانید مشکلات در زندگی همه وجود دارد، بلکه ذاتا اینطوری هستم، به ندرت اتفاق افتاده است حسرت چیزی را بخورم و یا به چیزی حسادت کنم، آنقدر موارد کمی بوده که هر چه فکر میکنم نمیتوانم مثالی بیاورم.

نمی دانم شاید این بحث "حسادت" که به زبانتان افتاده به دلیل آن باشد که بیشتر مخاطبانتان خانم ها بودند و شاید این حس در آنها قویتر باشد، این را میگذارم به قضاوت خود خانمها!!!

و اگر بخواهیم این موضوع را به دنیای واقعی تعمیم دهیم، متوجه میشوید اکثر این افرادی که اینطور در وبلاگستان میگویند، همان هایی هستند که در دنیای واقعی هم اگر کسی چیزی راجع به خودشان یا زندگیشان بگوید و اظهار نظر ساده یی بکند او را حسود میدانند و چار قولی در مشت خود خوانده، جلوی کوران باد پنکه یا کولر قرار میدهند تا طرف را خلع سلاح کنند، یاد ماجرایی افتادم، فردی را می شناختم که از کودکی مادرش در گوشش خوانده بود که همه به آنها حسادت میکنند و به قولی دنبال چشم کردنشان هستند، فکر میکنم 3 برادر بودند، که هر سه شان هم در شریف پذیرفته شدند، اما باور بفرمایید یک دوست هم نداشتند از بس فکر میکردند همه به آنها حسادت میکنند، یک شب همه بچه ها ریختند در اتاقشان و باور بفرمایید تا جایی که طرف جان داشت زدنش، تا چند روز در دانشگاه آفتابی نشد.

حالا یک پیشنهاد دارم، برای لحظاتی سعی بفرمایید به عنوان فردی خارج از گود به عنوان یک سوم شخص به زندگیتان نگاه کنید، آیا واقعا چیزی برای حسادت می بینید؟ وبلاگتان را بخوانید، ببینید واقعا زندگی شما جای حسرت خوردن دارد؟ زندگی است دیگر، شاخ و دم ندارد که اینقدر به آن پر و بال میدهید، خدا را شکر نعمتیست که در اختیار همه بشریت قرار گرفته است، همانطور که گفتم مدت طولانی است که دیگر به سراغ وبلاگ خوانی خصوصا رده ی شخصی نمیروم، باور بفرمایید نوشته هایتان حتی آنهایی که با شوق و شور و به خیال خودتان با طنز بیان کرده اید، آدم را از زندگی بیزار میکند. دروغ چرا؟ در بین همه این وبلاگهایی که مورد نقد قرار گرفتند تنها وبلاگی که هنوز هم هرازگاهی به آن سر میزنم، وبلاگ گیلاس خانمی هستم، می باشد (این همان موضوعیست که میخواستم در پ.ن 2 پست قبل بگویم) آن هم نه همه پست ها را. و البته به خاطر جو حاکم بر آن که صرفا زنانه نیست.

خوب از بالا به خودتان، زندگیتان، وبلاگتان، نوشته هایتان نگاه کردید؟ نتیجه چه بود؟ قضاوت با خود شما!!!

 

پ.ن1: خوب شاید دیگر در سال 1386 مزاحمتان نشویم، البته در کامنت دانی حضور فعالی خواهیم داشت، انشاا.. در سال آینده وبلاگهایی با روند مشخصی را در نظر میگیریم، و به پیشنهاد بسیاری از کامنترها، وبلاگهای آقایان را، چون بعضی ها معترض بودند که خانمها نتوانسته اند به اندازه ی کافی با ما دست به یقه شوند، بگذاریم کسی بیاید که بتواند ترتیبمان را هم بدهد. اگر تا سال آینده خدمت نرسیدیم، چهارشنبه سوری زیبا و به یاد ماندنی و سالی همراه با موفقیت و شادکامی  برای تک تکتان آرزو میکنم.

پ.ن2: نبینم در سال جدید اسکناسها و هدایای عیدیتان را تک تک بشمارید و در وبلاگتان آمار بدهید، اگر از این خاله زنک بازی خجالت نمیکشید حداقل از ترس چشم شور بازدید کننده های به قول خودتان حسود و حسرت زده تان رعایت فرمایید. نمیدانید که النگوهایتان چشم بنده را تا چه حد گرفته، آخر هیچوقت کسی برایم النگو نخریده است.;)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 15:35  توسط کوروش  | 

(این پست بدون اجازه نویسنده وبلاگ مذکور و بر اثر یک سوتفاهم نوشته شد. لعنت به این اسامی مستعار مشابه)

سلام

 

پست هشتم را علی رغم میل خودم به پیشنهاد تعدادی از کامنترها از بدو ساخت اینجا به وبلاگ " یه جای دنج " اختصاص میدهم. در این پست حرف خاصی برای گفتن ندارم، بنابراین خود شما در بحث شرکت کنید، تا بنده هم ببینم چه چیز باعث پیشنهاد این وبلاگ از طرف شما شد.

 

1- نویسنده این وبلاگ یک خانم 27 ساله با نام مستعار " خانم خونه "، دارای مدرک کاردانی و شاغل در یکی از ادارات می باشند.

2- این وبلاگ هیچ سبک خاصی را در نوشتن دنبال نمیکند و همچون اسمش بیشتر شبیه دفترچه خاطرات شخصی می باشد.

3- همانطور که از اسم مستعار نویسنده مشخص است، این وبلاگ مصداق واقعی روزمره نویسی یک خانم خونه/ کارمند/ مادر معمولی می باشد.

4- اگر بخواهم بهتر و واضح تر توصیف کنم، وبلاگ مذکور این تصویر را در ذهن شما ایجاد می کند، تعدادی خانم کنار هم نشسته اند، یکی دستور پخت قرمه سبزی میدهد و بقیه کاغذی برداشته، نت برداری میکنند، یکی میگوید صبر کنید من عقب افتادم، خودکارم رنگ نمیدهد، دیگری می گوید، 6 عدد لوبیا بریزم در قابلمه یا 7 تا و نصفی، در این بین به قول خودشان کله پاچه خانواده ی همسرشان را نیز بار میگذارند و دیگران در تصدیق حرفهایشان با هم هورا می کشند، از خوابیدن، بیدار شدن، جیش کردن شگفت انگیز فرزندشان، کشیدن خط چشم جادویی، قیافه ی قصاب های محلشان، گربه های ولگرد و غیره سخن می گویند، در این بین هر گاه خسته شوند، یکی از این مجله های 3 تا صد تومن همراه با یک خربزه "خانواده سبز" را باز میکنند و تست های روانشناسیش را روی هم اجرا می کنند، هر از گاهی که از این کارها فارغ می شوند، خانمی در این میان هوس بچه دار شدن به سر مبارکشان میزند، و سرکار خانم خونه سه سوت تعیین جنسیت می کنند و بقیه انگشت به دهان می مانند در این همه مهارت، عجب توهمی !!! و یک سری حرفهای در گوشی رد و بدل می شود که به من و شما ربطی ندارد. (تعریف مختصر و مفید وبلاگ مذکور همان بود که گفتم)

  

5- هرازگاهی که نویسنده وبلاگ فوق الذکر از محل کارشان می نویسند، نمیدانم چرا به یاد کارمندان خانم آموزش دانشگاهمان میفتم، که ما دانشجوهای بدبخت بال بال میزدیم و آنها روی میل های بافتنی شان خم شده بودند، سبزی پاک میکردند و یا تخمه میخوردند، البته کارمندان مرد هم دست کمی نداشتند، بگذریم از این مورد که داغ دلمان تازه می شود.

 

6- از حق نگذریم در بعضی پستهای ایشان طنز خوبی به چشم میخورد و باعث خنده خوانندگان می شود(یکی از پستهایشان را هنوز به خاطر دارم، خداییش کر کر خنده بود)، شاید این نوع وبلاگ ها خسته کننده باشند ولی وبلاگهای روزمره نویسی جز این هم نمی طلبد، هرچقدر هم دنیا پیشرفت کند، باز هم بسیاری از ما هلاک خوردن یک بشقاب قرمه سبزی هستیم.

 

7- جو بسیار زنانه این وبلاگ آزار دهندست، خواندن روزمرگی های دائمی و تکراری بسیار خسته کنندس، جدا برای شما خانم ها خسته کننده نیست؟!

 

8- یکی از نقاط قوت این وبلاگ این است که در مقایسه با وبلاگهای هم سبک، کمتر غر میزنند و حداقل فاتحه روحیه خود و خوانندهاشان را نمی خوانند.

 

9- هیچ حرف دیگری راجع به این وبلاگ روزمره نویسی، کلاس آشپزی، سونوگرافی، داستانهای مهیج عشقی- پلیسی یا پلیسی-عشقی ندارم..

 

10- درباره ی نکاتی که یک تعداد از کامنترها در باره ی این وبلاگ اشاره فرموده بودند باید بگم که چگونگی رفتار ایشان با فرزند و یا همسرشان به بنده چه ارتباطی دارد که راجع به آن بنویسم؟ بله، شما به عنوان کامنتر می توانید برای هر پستشان در مورد آنچه نوشته اند اظهار نظر کنید، ولی بنده اینجا کلاس روانشناسی کودک یا زندگی زناشویی نگذاشته ام.

 

پ.ن1: یک لطفی بکنید و این نیم پست قبلی را هم مطالعه بفرمایید.

پ.ن2: خواستیم نکته یی را در مورد کل وبلاگهایی که تا کنون راجع بهشان نوشته ایم، بگوییم، اما بی خیال شدیم، چون باز به سر و کله هم میریزید، اما از آنجایی که حرف در دهانمان نمی ماند، بعدا خواهیم گفت.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 13:0  توسط کوروش  | 

اجازه بدهید نکته یی را متذکر شوم، بر خلاف آنچه شما می پندارید، بنده به هیچ عنوان از خواننده های پر و پا قرص وبلاگهای رده شخصی نیستم، در مرورگرم، ایکونی با نام Personal Blogs دارم و تعداد زیادی از این وبلاگها در آن قسمت اضافه شده اند، و شاید هفته یی یک بار به صورت گذرا روی لینکشان کلیک کنم، آن هم فقط تعداد محدودی، همانطور که قبلا هم گفتم، بیشتر این وبلاگهایی که راجع بهشان صحبت میکنم، ماه ها پیش خوانده ام، مگر من هدفم را از این کار بارها نگفته ام؟ ولا بلا بنده برای انتقامهای شخصی شما اینجا نیستم، بله، موافقم که وبلاگهای روزمره نویسی رده ی شخصی اصلا نیازی به نقد ندارند، من به یک سری رفتارهای نادرست اعتراض دارم که بر حسب اتفاق وبلاگی را خوانده ام که مصداق واقعی آن رفتار است، همچون پستهای پیشین، وقاحت بیش از حد نویسنده در یک سری وبلاگها، دیدید که نمونه بارزش را معرفی کردم، پر ادعا بودن برخی بلاگرها تا حدی که آزاردهنده است، مصداقش را معرفی کردم، و سعی بر آن داشتم که دقیق و مورد به مورد به همان وبلاگها اشاره کنم،  پس لزومی ندارد که همین موارد را به شکل کمرنگ تری در مورد وبلاگهای دیگر بنویسم وقتی به گل سر سبدشان اشاره کرده ام. لطف می فرمایید وبلاگ معرفی می کنید، شاید بینشان وبلاگ ارزشمندی پیدا کنم ولی باور بفرمایید وقتی بازشان میکنم، دو خط نخوانده صدای خر و پفم بلند میشود، قبول بفرمایید که این وبلاگهای رده شخصی بسیار خسته کننده هستند، راستش را بخواهید من حتی به وبلاگهای مورد علاقه ام که در پستی بهشان اشاره کردم نیز هفته یی بیش از یک بار سر نمی زنم.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 11:50  توسط کوروش 

 

سلام

 

کامنتری در مورد چگونگی پیدا کردن IP پرسیده بودند، یاد موضوعی افتادم که به جک این روزهای وبلاگستان تبدیل شده است ، مدتی ست پا در هر وبلاگ که میگذاری، شاهد به دار آویختن چهار عدد مفلوک از همه جا بی خبر هستی، یک IP علم میکنند، مثلا از بندر گناوه است، بر حسب اتفاق دوستی از بلاگرها دارند که از بندر گناوه می نویسد، حال طوماری تهیه می کنند و تا جایی که آن بلاگر بدبخت میخورد، فحشش میدهند، و از علم و تکنولوژی که خداوند تنها در اختیار آنها قرار داده است سخن می رانند ، و اما دیگران، مثل کودکان طرد شده در شگفت می مانند از این همه علم و درایت نویسنده، شاید این پیدا کردن IP علمیست که خداوند تنها در اختیار بندگان خاص خود قرار داده است. ببخشید که این کلمه را می گویم ولی واقعا ملتی را با این ندانم کاریهایشان اسکول کرده اند.

هرچند فکر میکنم  اکثریت این مزیت های پیش پا افتاده سایت های آمارگیر را بدانند، برای آن دسته که می پندارند مورد غضب خداوند قرار گرفته اند و پیشانی نوشتشان از ابتدا سیاه بوده است، می گویم و در انتها به ذکر نکاتی در این مورد می پردازم.

 

وبگذر

- روی این لینک کلیک کنید و وارد سایت وبگذر شوید، بر روی دکمه نارنجی رنگی که نوشته است "عضو شوید" کلیک کرده و در صفحه باز شده ایمیل خود را قرار دهید و بر روی "ارسال ایمیل تایید" کلیک کنید.

- اگر چند دقیقه صبر کنید، ایمیلی از طرف وبگذر برایتان فرستاده می شود، ثبت نام در یک سایت فارسی واقعا نیاز به توضیح کلمه به کلمه من دارد؟! روی لینکی که از طریق ایمیل فرستاده شده است، کلیک کرده و در آنجا مشخصاتی که خواسته است از جمله عنوان وبلاگ، لینک وبلاگ، پسورد و غیره را بنویسید و ثبت نام بفرمایید.

- بر روی کنترل پنل اعضا کلیک کرده، ایمیل و پسورتان را نوشته وارد اکانتتان شوید.

- در قسمت ساخت آمارگیرها، هر نوع آمارگیری که مورد دلخواهتان هست را انتخاب کرده، رنگ، عدد پیش فرض و دیگر مشصات دلخواهتان راتعیین کنید، و آمارگیر مربوطه را بسازید.

- در پایان به شما کدی داده می شود که می بایست آن را کپی کرده و در قسمت مدیریت وبلاگ / تنظیمات / اسکریپتها و کد های اختصاصی paste کنید.

- از زمانی که این اسکریپت در تنظیمات وبلاگ قرار گیرد، وبلاگ شما در جامعه آماری وبگذر وارد می شود و پس از آن اگر وارد اکانت خود در وبگذر شوید، اطلاعات جمع آوری شده از جمله IP های آخرین بازدیدکنندگان، تعداد بازدیدها، نوع مرورگرها و غیره را خواهید دید، تا جایی که به خاطر می آورم وبگذر تنها عدد IP را میدهد و محل آن را نشان نمی دهد که به راحتی با استفاده از سایت های IP finder که تعدادشان کم هم نیست، مشخصات IP مورد نظر را بیابید.

 

پرشین استات

- روی این لینک کلیک کنید و وارد سایت پرشین استات شوید، در قسمت عضویت مشخصات خواسته شده از جمله عنوان وبلاگ، لینک وبلاگ، نام کاربری و پسورد و غیره را وارد کنید.

- در پایان ثبت نام استاتی دریافت می کنید که می بایست آن را در قالب وبلاگتان قرار دهید، کد را کپی کرده و در هر جای وبلاگ که دوست دارید بگذارید، بالا و سردر وبلاگ، زیر قسمت پیوندها و یا هر جای مورد دلخواهتان، نشانگر پرشین استات همان است که در بالا، گوشه چپ وبلاگ بنده مشاهده می فرمایید. اگر میخواهید نشانگر پرشین استاتتان در آن قسمت زیر تبلیغات بلاگفا پنهان شود، استات مورد نظرتان را بین تگ head و script در قالب وبلاگتان قرار دهید (ویرایش قالب)

- از زمانی که این استات در قالب وبلاگ قرار گرفت، وبلاگ شما در جامعه آماری پرشین استات وارد می شود و اطلاعات قابل توجهی را به شکل عدد و یا نمودار در اختیارتان قرار می دهد.

- در پرشین استات اگر بر روی IP بازدیدکننده ها کلیک کنید، صفحه یی باز می شود که کل اطلاعات مربوط به آن IP را داراست.

 

خوب حالا از بخش آموزشی بگذریم، همانطور که گفتم این تب پیدا کردن IP در وبلاگستان اپیدمی شده است، هر وقت می بینم بلاگری یک IP را نوشته و به دنبال صاحب آن میگردد یا به خیال خود IP مربوط به یک کامنت را یافته است، خنده ام میگیرد، بارها خواسته ام چیزی بگویم اما گفتم بگذار خوش باشد و از این احساس کارآگاهی لذت وافر ببرد.

1- آخه عزیز من، اصلا تو میدونی IP چیه؟ Internet Protocol اجازه بدید به زبان ساده بگم، IP چهار عدد است که به محض اتصال به اینترنت به کاربر تعلق میگیره، همونطور که می بینید از چهار قسمت تشکیل شده که با dot از هم جدا میشن، دو عدد اول برای هر ISP ثابت هستند و این دو عدد دوم هستند که برای کاربران یک ISP خاص، تغیر میکنند، عدد سوم که معمولا مخصوص نواحی مختلف یک شهر هست و عدد آخر که مربوط به هر کاربر مجزاست.

2- با هر بار اتصال به اینترنت و قطع آن IP شما تغییر میکند (در ایران معمولا به کابر عادی ای پی ثابت نمیدن) اگر از همون ISP قبلی استفاده کنید، تنها عدد آخر تغییر میکنه، و اگر ISP رو تغییر بدید که کل عدد مربوط به شما تغییر میکنه. مثلا اگه من نوعی صبح از شرکت برای یک وبلاگ کامنت بگذارم، اطلاعات اینترنت سازمانی رو میده، عصر از دانشگاه کامنت بگذارم، اطلاعات مربوط به ISP دانشگاه رو میده، و شب از خونه بگذارم، اطلاعات ISP که ازش استفاده میکنم، حالا به نظر شما من سه نفر هستم؟

3- شما به عنوان یک کاربر معمولی به هیچ عنوان حق دریافت اطلاعات خصوصی کاربری که از فلان IP استفاده میکنه ندارید، اینها اطلاعات شخصی هستند که در سرور هر ISP باقی می مونند.

4- اینکه می بینید در اطلاعات یکIP شهر خاصی رو ذکر کرده به هیچ عنوان دلیل بر این نیست که اون فرد از اونجا کانکت شده، در برخی موارد که البته به ISP مربوطه (بعضی از ای اس پی ها اینطور هستند) محل سرور در اطلاعات قرار میگیره، مثلا اگر شما در کرج هستید، با توجه به محل سرور ای اس پی تون و نوع آن می نویسه تهران، یا اگر از کاشان هستید، می نویسه اصفهان، پس وقتی مثلا زرنگ بازی درمیاری و یه ای پی رو پیدا میکنی، نرو هر چی دوست از اون شهر داری به باد کتک بگیر

5- بعضی بلاگرها چقدر کودکانه برخورد میکنند، تو عصر تکنولوژی که به محض ساخت هر ویروسی، یک آنتی ویروس ساخته میشه، به محض ساخت هر تله امنیتی، یک راه فرار هم ساخته میشه، پس تغییر دادن ای پی کار چندان مشکلی نیست که البته خوب خیلی از کاربرهای ساده ازش بی اطلاعن.

6- برای تغیر ای پی میتونید از نرم افزارهای IP Changer استفاده کنید که نصفشون هم سرکاری هستند و اصلا کار نمیکنند، پس از خیر این یکی بگذرید، حداقل وقتی از یکیشون استفاده میکنی، زود ذوق نکن، یه دور ای پی های خودت رو چک کن، ببین اصلا کار میکنه یا نه، اگر درآوردن ای پی از طریق کامپیوتر خودت رو هم بلد نیستی که کلا بی خیال شو ( بیشترین کاربردش درچت)

7- روش دیگه یی که خیلی ها برای تغییر آی پی و ناشناس بودن استفاده میکنن، سرورهای  پروکسی ست، چندین سرور پروکسی دارند و هر بار از یکی استفاده میکنند، بطور مثال شما از روستای دورافتاده یی در ایران کانکت میشی، IP رو میزنه از USA، اگر آنتی ویروس و فایروال آپدیت شده یی بر روی سیستمتون نصب ندارید، تنها برای سایت های فیلتر شده از این سرورها استفاده کنید، باز بودن همیشگی این سرورها، تنها باعث هجوم انواع و اقسام ویروسها به سیستمتون میشه. از خیر این یکی هم بگذرید، بهتره.

8- روش دیگه یی هم هست که تغییر دادن دستی آی پی، یه دستور می نویسی تو Run تا اطلاعات کامل آی اس پی و IP وRange ای پی اون ای اس پی رو بده، بعدش خودت تغییرش میدی، که البته کار راحت نیست چون باید بگردی دنبال یک عدد که اون لحظه توسط هیچ کاربری اشغال نشده باشه، این روش رو هم نمیگم، نه اینکه همتون پاستوریزه هستید، نه اینکه هیچ کدومتون در فکر ایجاد مزاحمت برای دیگر بلاگرها نیستید، نه اینکه دندوناتون از شدت خشم انتقام از وبلاگ بغلی بهم فشرده نشده، و فقط این وسط خرابتون من هستم، نمیگم که یه وقت وسوسه نشم ملت رو آزار بدم!!!

9- ببین بلاگر عزیز، این اطلاعاتی که سایت های آمارگیر در اختیارتون میگذارن به هیچ عنوان قابل استناد برای تهمت زدن به دیگری نیست، ولا نیست، درصد خطاش خیلی بالاست، اجازه بدید توضیح بدم، این سایتها به محض ورود یک کاربر به وبلاگ مورد نظر، آی پی واقعی یا همون آی پی نمایشیش که خودش درست کرده رو ثبت میکنن، نه زمانی که واستون کامنت گذاشته، در این بین که طرف و یا به قول شما اون موجود خبیث (مزاحم وبلاگی) داره وبلاگتون رو میخونه، چند نفر دیگه وارد شدن؟ 10، 20، شاید صد نفر دیگه وارد شن، حالا کدوم یکی از این آی پی ها مال اون کامنت توهین آمیز میتونه باشه؟ چطوری میخوای تشخیص بدی؟ بر فرض هم که تشخیص دادی، طبق موارد بالا (تغییر آی پی و قرار داشتن بعضی سرورها در شهرهای اطراف) چه جوری میتونی صراحتا یه نفر رو متهم کنی؟! اطلاعات آماری که هر سایت به یک شکل میده چقدر میتونن قابل استناد باشن، آدم عاقل؟ مثلا تعداد بازدید یه روز رو پرشین و وبگذر متفاوت میدن، چرا؟ دلایل مختلفی داره که یکیش اینه، یه سایت یه ای پی ثابت رو بعد ده بار رفرش تکراری در نظر میگیره و دیگه ثبت نمیکنه، یکی بعد 40 بار.

10- البته گیر انداختن بسیاری از این مزاحم ها خصوصا بین این وبلاگهای خاله زنکی رده ی شخصی کار سختی نیست، چون واقعا شرمنده بعضیهاشون ابلهند. کار جدید پرشین بلاگ که آی پی مربوط به هر کامنت رو می نویسه کار خوبیه و بیشتر قابل استناد

11- به مزاحم های وبلاگی : مزاحم هستی یا مراحم، بیمار هستی یا سالم، علاف و بیکار هستی یا پر از مشغله به من ارتباطی نداره، ولی یه جو عقل تو اون سرت پیدا نمیشه که اول میای با نام خودت به عنوان یک دوست کامنت میگذاری، دو ثانیه بعد با یک اسم مستعار فحاشی میکنی؟! حداقل اگه بلد نیستی آی پی رو تغییر بدی، برو یه ساعت بعد بیا ، یا یه دور دیسکانکت کن و دوباره وصل شو تا شاید عدد جدیدی بهت تعلق بگیره، یا هم اسم خودت رو بنویس و هر چی دوست داری به طرف بگو و واکنش وحشتناک طرف رو هم به دلت بخون، حداقلش اینه که هم دلت خنک شده و هم انگ مزاحم وبلاگی بهت زده نمیشه!!!

12- حتی اگر مطمئن باشید دو کامنت دارای یک آی پی ثابت هستند هم قابل استناد نیست، چون به محض اینکه طرف دی سی کنه، اون عدد به یک کاربر دیگه همون ای اس پی تعلق میگیره، آخه بنده خدا وقتی میدونی بیشتر کامنتر ها و دوستانت از مثلا تهران هستند و خوب ای اس پی های معروف هم که بیشترین کاربر رو دارن مشخصن مثل پارس آنلاین و شاتل و دتک، اینها هر کدوم صاحب آی پی های مشابه هستند، فوقش عدد آخری با هم متفاوته و در صورت تغییر ناحیه دو عدد آخری، چرا رو هوا به ملت تهمت میزنی و تو همه اعضا و جوارحت عروسی راه میندازی که دزد رو گرفتم؟

13- به بلاگرها: دست از این کارهای خاله زنکی و بچه گانه بردارید، خجالت داره، از سنت خجالت نمی کشی از هیکلت خجالت بکش، کی گفته وبلاگت دنیای شخصی و خصوصیته؟ بیخود کرده هر کی همچین ادعایی کرده، اینجا یک جامعه مجازی، مثل هر جامعه یی هنجار ها و ناهنجاری های خودش رو داره، پس اگر زیادی دلخوری از دست به اصطلاح مزاحمهای وبلاگت یکی از این موارد رو انتخاب کن.

- کامنت دونیت رو تاییدی کن و کامنتهای غیرمودبانه رو حذف کن و البته از ذهنت هم پاک کن و جار و جنجال راه ننداز.

- هر روز یه IP رو بگذار سردر وبلاگت و اینقدر دعوا راه بنداز، داد و فریاد کن، فحاشی کن، تا گلوت بگیره و برای همیشه ساکت شی یا هم تا جون داری گریه کن.

- اگه احساس امنیت نمیکنی، به جهنم که نمیکنی، چرا جنگ و جدل را ه میندازی؟ وبلاگت رو همین حالا حذف کن و برو تو دفترچه خاطراتت بنویس، ولا به خدا، آدم رو عصبانی میکنند، میان رو بیلبورد تو یه بزرگراه می نویسن، اونوقت میخوان کسی هم کاریشون نداشته باشه.

14- این کارا رو یه بچه 10 ساله هم بلده، پس وقتی یه کار پیش پا افتاده یاد میگیری، نگیر تو بغلت که بقیه نبینن و از فضولی دق کنن، بشین و به همه یاد بده، توهم زدی که خیلی استادی؟

15- آی پی پیدا میکنی، بکن، مزاحم گیر میندازی، بنداز ولی اینقدر شلوغش نکن، ولا زشته، خوبیت نداره.

16- والسلام.

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 12:58  توسط کوروش  | 

 

سلام

 

آیا کسی یا چیزی دنبال من و شما کرده است؟! هنوز تازه از راه رسیده ایم، اجازه بدهید نفسی تازه کنیم، فواصل کوتاه بین نقدها اول از همه برای خود من خسته کننده است، بهتر نیست در این بین به موضوعات دیگر راجع به وبلاگها هم بپردازیم؟! در این پست به چند رفتار ناپسند و گهگاه منزجر کننده وبلاگی میپردازم، شاید بتواینم روندی متفاوت هر چند گذرا ایجاد کنیم. وبلاگهای این پست تنها به عنوان مثال نام برده شده اند، وگرنه اصلا جای نقد و بررسی و حتی گفتگوی کوتاهی را هم ندارند.

 

1- چند وقت پیش به وبلاگی رفتم و از آنجایی که آرشیو و پست های کوتاهی داشت، همه نوشته هایش را خواندم، نکته بسیار جالبی یافتم، اگر از کلمات بکار رفته شده در آن آماری میگرفتند، بالاترین درصد را کلمه "شریف" از آن خود میکرد، بسیار برایم جالب بود که ایشان از دانشگاه خودشان با کلمه "دانشگاه" و از دانشگاه همسرشان که صنعتی شریف هم بود با کلمه "شریف" نام میبردند. و جالبتر از آن اینکه ایشان نام یک دانشگاه را در هر پست بارها و بارها تکرار میکنند، اما فکر میکنید نام مستعار همسرشان چیست؟ ایشان همسرشان را "همراه" میخوانند، آدم یاد تلفن همراه می افتد، از ایشان بسیار محترمانه دلیل این کارشان را پرسیدم، و همچنین متذکر شدم که قصد خدای نکرده اهانت ندارم که مثلا این کار را برای کلاس گذاشتن میکنند، تنها دلیلش را خواستم بدانم که کامنتم حذف شد.

این همه وبلاگ دیده ام از دانشجویان شریفی و غیر شریفی، تا کنون ندیده بودم کسی تا این حد از نام دانشگاه استفاده کند، بله، درست است وقتی برای کار دیگری وارد دانشگاه دیگری می شوید و میخواهید در وبلاگتان بنویسید، مطمئنا نام میبرید، در کامنتم متذکر شدم که کسی نمی گوید: امروز رفتم علم و صنعت، دیروز در کافی شاپ شریف نشسته بودم، از امیرکبیر تا خانه خیلی راه است،خوابم میاد حال خواجه نصیر رفتن ندارم، هیچ کس اینطور نمی نویسد، بلکه تنها از کلمه "دانشگاه" استفاده میکنند، با یک نگاه کاملا سرسری و گذرا به تنها یک صفحه وبلاگ متوجه تعداد فراوان کلمه "شریف" می شوید. واقعا چه تصویری از نویسنده مذکور در ذهن خواننده ایجاد میشود؟ من متوجه نشدم چرا کامنتم را حذف کردند، شاید به خاطر اینکه از آخر هم کار خودم را کردم، وقتی میخواهم حرفی را بزنم، نمیتوانم نگویم، از آخر نوشتم " شاید فکر کردید دانشجوی شریف بودن و سه ترم متوالی مشروط شدن و در آستانه اخراج قرار داشتن و عجز و لابه در کمیسیون بسیار باعث افتخار است؟ که کم از این دانشجوها ندیدم" فکر کنم همین قسمت کامنتم یه جورایی می لنگید :D

 

این یک رفتار ناپسند، اشتباه و گاهی منزجرکننده در میان بلاگرهاست که خواسته یا ناخواسته انجام میدهند. چند مثال بیاورم. (عجب مثالهایی، از خودمان بیزار شدیم)

بگوییم "ماشین را پارک کردم" ------ نگوییم "ژیان را پارک کردم" ------ نیازی به اعلام نوع و مدل ماشینتان آن هم در هر پست نیست.

بگوییم "رفتم خانه" ------ نگوییم "رفتم خانه ام که در آزادی است" ------ گفتن محل زندگیتان اشکالی ندارد، اما تکرار آن چه حسی به خواننده منتقل میکند؟

بنابراین روزی صد بار در وبلاگتان مدل ماشین، محل زندگی، قد و هیکل مانکنی همسرتان، نام دانشگاهتان، مدرک تحصیلیتان و غیره را تکرار نفرمایید.

*** لینک وبلاگ مذکور گذاشته نخواهد شد، تنها بصورت کامنت خصوصی به خود ایشان اطلاع داده می شود.


 2- در این وبلاگ شما یک جمله ساده به زبان فارسی نمی توانید پیدا کنید، نه اینکه خانم نویسنده در کشور انگلیسی زبان ایران زندگی میکنند، نمیتوانند به راحتی فارسی صحبت کنند، این کار به جز احساس انزجار چه حس دیگری به خواننده میدهد؟ یعنی واقعا افرادی چون ایشان که چه در دنیای واقعی و چه در دنیای مجازی تعدادشان کم نیست، نمی دانند همه آنها را "با کلاس" که نمی دانند هیچ، تازه به دوران رسیده و متظاهر می نامند؟! جالب است وقتی وبلاگهای دانشجویان ایرانی مقیم خارج از کشور را میخوانم، یک صدم این خانم کلمات انگلیسی نمی بینم، بله، این موضوع برای افرادی چون بعضی اساتید که سالیان سال در کشورهای انگلیسی زبان زیسته اند و سالها در آنجا مشغول به تحصیل و تدریس بوده اند، بسیار عادی و طبیعی است، شاید حتی فارسی را با لهجه انگلیسی صحبت کنند و بارها همه شما دیده اید که در پیدا کردن کلمات فارسی معادل لغات علمی انگلیسی مشکل دارند و به تته پته می افتند، لابد این خانم هم چنین حسی بهشان دست داده است، که سالها در خارج از ایران تحصیل میکرده اند یا تهران را با لندن اشتباه گرفته اند. شاید باورتان نشود اما بسیاری از جملات وبلاگ ایشان قابل خواندن نیستند، نصف فارسی و نصف انگلیسی، ایشان به دفتر کار یا همان اتاق اساتید میگویند office به آزمایشگاه lab ، به استاد راهنما adviser ، به برنامه کلاسها timetable آن هم با الفبای فارسی... باز هم بگم؟

*** لینک وبلاگ مذکور گذاشته نخواهد شد، به نویسنده هم اطلاع داده نشد چون متوجه شدم وبلاگشان حذف شده است.

 

3- این وبلاگ تقریبا میتوان گفت هیچ چیزی ندارد، نویسنده وبلاگ، وبلاگش را با صفحه آگهی های روزنامه اشتباه گرفته است، و یا شاید با اداره پست و یا حتی یاهو، و یا ایشان از خیرین  بخش خبررسانی هستند، پست های این وبلاگ تنها شامل این موارد است.

- تبریک تولد کودکان مامان های وبلاگستان

- اعلام سرماخوردگی، اسهال، تب و انواع و اقسام بیماریهای کودکان مامانهای وبلاگستان

- تبریک تولد به همه بلاگرها و متولدین هر کدام از 12 ماه سال در آغاز آن ماه

- گذاشتن عکسهای کودکان وبلاگستان و ضمیمه کردن کلی ماچ و بوسه و النگ و دولنگ

و دیگر خاله زنک بازیهایی که از یک جوان امروزی واقعا جای بسی تعجب است.

وقتی این وبلاگ را باز میکنید و به پست ها و لینکهای دوستانشان نگاهی می اندازید، نا خودآگاه این حس به شما دست میدهد که صاحب 21 ساله وبلاگ در دوستی با گروه همسالانش و حتی در دوستی های خارج از نت مشکل دارد که همه دوستان ایشان را مامان های وبلاگی تشکیل میدهند و یا اینکه ایشان بسیار بچه دوست دارند یا شاید بسیار علاقمند به مادر شدن هستند و در آخر شاید پولشان زیادی کرده است که برای کودکان وبلاگستان خرج کنند.

فکر میکنید بنده چگونه به این وبلاگ راه یافتم؟ چندین بار که کامنت دانی های یک سری از وبلاگها را باز میکردم از دیدن کامنتهایی که به تعداد کاراکتر مجاز بلاگفا تنها بوسه/ گل/ قلب گذاشته است، آن هم در چند کامنت، حالت انزجار به من دست میداد و می خواستم موهایم را دانه دانه بکنم، چون علاوه بر منزجر کننده بودن، باعث بد اسکرول خوردن صفحه کامنتها هم میشد، فکر می کنید این کامنتها به چه کسی تعلق داشت؟ بله، به نویسنده وبلاگ مذکور، مثل اینکه ایشان نه تنها از وبلاگشان بلکه از کامنتهایشان نیز جهت خودنمایی استفاده میکنند، در آینده از این حرکات کامنترها خواهم نوشت، شاید اینچنین کامنترهایی هرگز به این فکر نکرده اند که یک بوسه هم عمق علاقه ایشان را نشان میدهد و نیازی به این لوس بازی ها نیست، تصور کنید صورت هم جنستان را در دستهایتان بگیرید و او را غرق بوسه کنید، نه یکی، نه دو تا 50 تا، Wow آه... لطفا...استدعا دارم... اینجا بالا نیاورید.

زین پس به جای پرداخت مبالغ هنگفت برای

 

- تبریک تولد، سالگرد ازدواج، روز زن، روز پدر و غیره