تبليغاتX
بی نام - پاسخگویی تفصیلی
نقد و بررسی وبلاگهای رده ی شخصی

کامنت بنده که در پاسخ به کامنتهای شماست، شاید بسیار طولانی تر از نوشته های شما بشود و از آنجایی که زیرکانه مرا به بازی یا بهتر بگویم رقابت وارد کردید باید موارد مختلفی را متذکر شوم علاوه بر آنچه در نوشته هایتان آورده اید. ابتدا سعی خواهم کرد مطالب را با توجه به قسمت بندی های شما جمع آوری کنم و در انتها مواردی را اضافه کنم، همانطور که شما و البته خودم به شخصه مایل هستیم، اقدام به یک بحث سالم میکنیم.

 

قسمت 1:

در این قسمت شما فلسفه نقد و اصول آن را تا حدودی و البته با مثالهایی از زمینه کاری خودتان آوردید. با تعریف شما از این موضوع موافقم و موارد کاملا بدیهی را مثال زدید، در قسمت دوم مثالهای خاص و نه عمومی را آوردید در مورد حرفه ی خودتان، و بنده نیز در موارد بعدی از نقد در حرفه ی خودم خواهم گفت. بخش آخر را قبول ندارم یعنی به هیچ عنوان نمی توان به صورت کلیبیان کرد بلکه همانطور که مثال خاص زدید موضوع نیز خاص است، در نقد گاهی حتی همان طرح موضوع و به قولی سابجکت هم مورد بررسی موشکافانه قرار میگیرد، هیچ قانونی در نقد وجود ندارد که آن را تنها به نتیجه عمل محدود کند، بلکه در بسیاری از موارد اولین نکته یی که جلب توجه میکند همان موضوع طرح شده و هماهنگی آن با اهدافی که نویسنده/سازنده و کلا منظورم فردیست که اثرش مورد نقد قرار گرفته، مورد بررسی قرار میگیرد.

 

قسمت 2:

شاید شما با اصول نقد آنطور که وانمود کردید آشنا نباشید و یا شاید تنها بصورت تئوری شنیده باشید و در عمل تنها در حد بسیار معمولی حرفه تان به آن پرداخته اید، در جایی شما چنین گفتید : اما نكته اي كه براي من جالب بوده در نوشته هاي شما با وجوديكه خيلي تلاش كرديد بسيار هوشمندانه و حرفه اي عمل نماييد

بله دقیقا همینطور است، شاید یک نویسنده / منتقد به این قسمتهای کار خود نمی بایست اعتراف کند ولی بنده توضیح خواهم داد، بنده چه در نوشتن پست ها و چه در پاسخ دادن به کامنتها از نکات و ظرایف هوشمندانه و حرفه یی استفاده کرده ام و اگر کسی الفبای نقد را هم بداند (همانطور که شما میدانید) می تواند به کشف این نکات و یا بهتر بگویم حیله های نگارشی دست یابد، و حال به یک سری از انتقاداتتان که راجع به شیوه ی نقد/بیان و لحن اینجانب بیان کرده بودید، می پردازم، بنده منتقد حرفه یی نیستم البته تا حرفه یی را چه معنا کنیم، منتقدها هم سطوح مختلفی دارند، بنده با الفبا و ظرایف و اصول نویسندگی و نقد ناآشنا نیستم، بلکه از سالیان پیش خارج از دنیای مجازی به این امر مبادرت کردم و وارد دنیای نویسندگان و منتقدان شدم، هرچند گاهی عدم آشنایی حرفه یی با ادبیات (همین ادبیات خودمان را میگویم) علی رغم مطالعات زیاد بنده و ادامه تحصیلاتم در رشته ی فنی و کم شدن مطالعات عمومیم باعث لطماتی بر سبک نگارشم شد، منتقد و نویسنده موفق بودم و هستم، احتمال قریب به یقیین اکثر افرادی که در اینجا نظر داده اند و یا به نقد پرداخته اند، تجربه ی نقد و نگارش در دنیای آن سوی اینترنت و کامپیوتر را نداشته اند که بنده به صورت نیمه حرفه یی چنین تجربه یی داشته ام که البته در سالهای اخیر به خاطر مشغله زیاد کاری و تحصیلی کمتر شده است.از این موضوع بگذریم. ریاضی و یا بهتر بگویم آمارگیریتان ضعف بسیاری دارد، گرفتن یک درصد کار سختی نیست و به یک جدول نسبت نیاز دارد، کدام 90 درصد؟ بله تعدادی معتقد بودند که لحن من توهین آمیز بوده است و تعداد بسیاری اذعان داشتند که تنها لحن تند و شاید در مواردی گزنده بکار برده ام، سفسطه و بازی با کلمات در جهت تحت تاثیر قرار دادن بنده و دیگران به خوبی نمودار است. به طور مثال همین درصد دادن های غیر مستند. میرسیم به شیوه ی پاسخ دادن بنده به کامنتها، که پیش از پرداختن به آن نکاتی را بیان میکنم، آیا تا کنون نوشته ها و نفدهای جناب نبوی را خوانده اید؟ آقای شعله سعدی را چطور؟ نوشته های جناب ابطحی و یا مردی با عبای شکلاتی ( خ اتمی عزیز)، نقد بر گونه های مختلف و حتی سبک های مختلف هست، گاهی بصورت کاملا جدی و رسمی، گاهی به صورت طنز و حتی گاهی طنزهای تهاجمی که برای خلع سلاح کردن شخص مورد نظر بکار می رود، توهین نباشد ولی شما صلاحیت تشخیص درست بودن یا نادرست بودن این شیوه ها وشیوه های متعددی که نام نبردم را ندارید چون توسط بزرگترین منتقدان استفاده شده است. بنده با توجه به اصولی که در طی سالیان یاد گرفته ام، به کامنتها پاسخ داده ام، اینبار هم مبادرت به تحت تاثیر قرار دادن کرده اید، من تنها در معدود دفعاتی که لازم داشنستم بر اساس لحن/ شیوه ی نگارش کامنتر مقابله به مثل بکنم و با استفاده از طنز چون خود شخص مذکور رفتار کنم و این لازمه این روش نقد می باشد. در جواب تشدد/ تشدد، طنز/ طنز و غرض ورزی / غرض ورزی و در موارد استثنا مخالف آن بکار می رود، حتی گاهی باید شخص را به بازی گرفت، یک بازی آگاهانه، همانطور که شما با زیرکی این کار را کردید، شاید نمیدانستید بنده خودم سالها پیش این شیوه ها را آموخته ام، گفته اید در جواب یک سری فقط جملات ثابتی را نوشته ام، پیش از این هرگز تصور نمیکردم کار وبلاگ نویسی و بالخص پاسخ گویی اینچنین سخت می باشد. منی که برای ساخت جمله مجبور به ساعتها درگیری فکری نمی باشم، در یک روز ساعتها به امر پاسخ گویی مبادرت کردم، این حرف شما ناعادلانست، اجازه بدهید مثالی بیاورم، مثلا نفر اول از من دلیل وجود کلمه "خاله زنکی" را در سردر وبلاگ پرسیدند، پاسخ گفتم، نفر دوم/ سوم/ چهارم.... دهم و من پاسخ گو بودم و از نفر شاید پانزدهم ارجاه میدادم به جوابهای گذشته برای جلوگیری از اتلاف وقت خودم، شاید برای شما که میخواهید یک کامنت بگذارید وقتی نبرد اما برای من که در یک روز بیشتر از 70 کامنت طولانی و گاها تکراری را خواندم و پاسخگو بودم بسیار وقت گیر بوده است، مثالی دیگر، دوستان متوجه نشده بودند که آن مورد "سبک نوشتاری من" مثالی بوده است برای انتقاد از نویسنده مذکور، نه اتهام وی به دزدی سبک من، خیلی ها متوجه نشده بودند، مثالی دیگر، حیوانات خانگی را به عنوان مثالی برای کامنت نخور بودن مطالب بیان کردم ولی تعدادی سوبرداشت کردند که من میگویم نباید اینها نوشته شود، پاسخ این موارد بسیار طولانی بود و من یک جواب کامل و جامع در این زمینه با نام خودم کامنت گذاشتم و تنها برای این مورد به آن قسمت ارجاع داده به دیگر موارد در همان کامنت کامنتر پاسخ گو بودم، فرموده بودید گاهی پاسخهای بنده همراه با ریشخند بوده که به جنگی یک طرفه می ماند، در این مورد بالای همین قسمت توضیح دادم، که در نقد های فکاهی و طنزگونه باید چنین پاسخگو بود، اغراق/ گنده گویی/ گاها در لفافه حرف زدن/ به بازی کشاندن افراد و غیره و غیره از اصولیست که تنها در موارد لزوم می بایست استفاده شود، و حتی شاید بازی ناعادلانه یی در یک نگاه به نظر آید. اگر به تفصیل می نویسم و مثالهای متعدد و مستندی می آورم فقط برای روشن شدن ابهامات ذهن شماست هر چند خیلی چیزها روشن است. بطور مثال فردی تنها فحاشی کرده است، به یک نفر بر اسا نوع نوشته اش تنها می گویم از ادامه بحث با شما معذورم و به دیگری اگر نوشته اش بطلبد با طنز و فکاهی گاها گزنده یی پاسخ میدهم، مثلا فردی گفته بود جمعه گذشته است وگرنه برایمان دست به دعا بر میداشت تا خدا شفایمان دهاد، ما هم در جواب ایشان نوشتیم، هفته آینده هم جمعه یی دارد، دعا بفرمایید، آمین، آیا این کامنتها بودند که می گویید بنده تلخ جواب داده ام؟ یا فردی اذعان داشتند که وبلاگ من در حد و نقد وبلاگ مذکور نمی باشد، من هم به بهترین روش جواب ایشان را دادم و در انتها محترمانه اعلام کردم که تا زمانی که کاپ فحاشی را بر زمین نگذارند، از پاسخگویی به ایشان معذور خواهم بود، نمیدانم چه شد که ایشان از تصمیم خود برگشته و کامنتهایی گذاشتند و از آنجایی که بنده باز هم اظهار داشتم از پاسخ دادن به ایشان معذورم به دلایل ذکر شده، از کوره در رفته و روشی دیگر در پیش گرفتند و از اصلی منسوخ شده استفاده کردند، و آن هم کامنت گذاشتند همزمان با اسم خود و اسم "هه" پرداختند و آن اصل منسوخ شده این است که تلاش فرمودند توجه دیگران را از وبلاگ مورد نقد به سمتی دیگر که چیزی نیست جز اتهام افراد دیگر متوجه سازند. حتی با گذاشتن کامنتهای خصوصی تلاش در منحرف کردن بحث و کشاندن آن به دعواهایی که بنده یکی از آنها را در نقد وبلاگ مورد نظر گفتم داشتند که من حدس میزنم کار خود ایشان باشد. بنابراین تنها جوابی که در پاسخ به امثال ایشان میشد داد همان بود که عرض کردم. جوابی همراه با تحقیر و تمسخر.

اشاره نموده اید به انحراف مسیر هدف و همچنین همراهی بنده با کامنتهای موافق و جوابهای همراه با جبهه گیری در مقابل مخالفان، قبل از پرداختن به این موضوع باید شما را متوجه نقد ها و نوشته های سطوح بسیار بالا بکنم، در همه آنها نظرات خیلی از مخالفان سانسور میشود و حتی انتقادهایی که تایید میشود باز هم در راستای هدف منتقد و شاید محق جلوه دادن خود می باشد. این از اصول نا نوشته اما مهم نقد است که در بالاترین سطوح میتوان به نقدهای ایران آزاد فردی به نام فکر میکنم بهمن (اصلا به خاطر نمی اورم) اشاره کرد، یکی از بهترین نقدهای ایشان راجع به همسر دکتر ال**هام بود. پس سالم بودن یا نبودن نقد را زیر سوال نبرید، و اما اینکه من بدون هیچ سانسوری همه نظرات را منتشر کردم و در کامنتهای پیشین خود سرسختانه درخواست کردم از گذاشتن کامنتهای خصوصی که راجع به وبلاگ مورد نظر/ افراد دیگر و یا اتهام های پوچ و بی اساس است بپرهیزید و بصورت عمومی بنویسید. این نیست که دم از دموکراسی یا شجاعت خودم بزنم، بلکه این اصل نانوشته آنچنان لزوم اجرایی در این سطوح پایین ندارد.

از آنجایی که فصد دارم جواب شما کامل و جامع باشد تا در موارد مشابه آتی بتوانم، خواننده را به اینجا ارجاع دهم باید به آن اصل منسوخ شده که فردی با نامهای گوناگون چون میثم/ هه و خدا میداند دیگر چه ها بپردازم، در این جا اصلا تلاشی نمیشود به هویت واقعی منتقد پرداخته شود بلکه تنها هدف پرت کردن توجه جمع به خارج از بحث می باشد. افرادی که متهم شدند به ترتیب شراره مامان بردیا، یک مرد خوب ، ساینا می باشند و متهم احتمالی بعدی اقلیما خواهد بود، که دلیل اتهام اینها بر کسی پوشیده نیست، در موارد دیگر که شاید کار همین فرد باشد دو مامان وبلاگی به نامهای خانم خونه (مامان ایلیا) و زهرا (مامان یاسین و دانیال) متهم شدند، که قسمت دوم بسیار ناجوانمردانه است چون بنده وبلاگ هر دوی این خانمها را می شناسم، آیا مادرهایی که کارمند هستند و فقط سر کار خود فرصت استفاده از اینترنت را دارند، امکان پذیر است که به جز دو وبلاگ خود و کودکانشان وبلاگ سوم و پردردسر و وقت گیری ایجاد کنند؟!

 

قسمت 3:

تشخیص اینکه یک نقد حرفه ای بوده است یا توام با نظرات شخصی بر عهده ی تنها شما نیست و کدام منتقد بزرگ است که بگوید در نقدش همه مراحل حرفه یی بوده است و از نظرات/ ایده ها و حتی غرض ورزی های شخصی استفاده نشده است؟ مگر در سطوح بسیار بالا که از بحث ما خارج است. غرض ورزی که عرض کردم به معنای دشمنی و کینه توزی نیست، بلکه به طور مثال خواه ناخواه عضویت فرد مورد نقد قرار گرفته در یک فرقه مخالف ما باعث کدورت و یا تندی سخنمان شود. اجازه بدهید مثال ملموس تری بزنم از سطح کار خودم، بابای ایلیا به من پیشنهاد نقد وبلاگشان را دادند با هر لحنی که مورد علاقه خودم می باشد، اما شاید علاقه بنده به عنوان منتقد نه به خود وبلاگ بلکه  شخصیت نویسنده که از مکالمات بین ایشان و فرزندشان درک کرده ام در نقد بنده تاثیر بگذارد، هیچ منتقذی منکر این موضوع نمی باشد، چه برسد به سطوح پایین. هدف بنده از نقد اینچنین وبلاگهایی (شخصی) که شاید واقعا قابل نقد نباشند بارها بیان شده است، و من با بسیاری از این موارد که به بهترین شکل در کامنت افرادی چون یک مرد خوب و اقلیما آورده شده است موافقم ، چون اصولی را به من یادآوری کردند که ناآگاهانه فراموش کرده بودم.

 

قسمت 4:

در اینباره به تفصیل در موارد 2 و 3 صحبت شد و تنها به موارد ذکر نشده می پردازم، کامنتری در پست قبلی به نام مروارید حرف خوبی را بیان کردند که وبلاگ از هر نوع تا جایی اختصاصی است و یا به بیان دیگر "چاردیواری اختیاری" که فرد آنچه بخواهد بنویسد و آنچه نخواهد ننویسد/ کامنتی راتایید کند یا نکند/ به زیبایی وبلاگ خود مبادرت کند یا نکند. اما اینکه در موردش انتقاد شود و حتی به نقد کشیده شود به هیچ عنوان در اختیار نویسنده نمی باشد و هیچ حقی ایجاد نمیکند، بنده بارها در جواب به افرادی که پرسیدند چرا این وبلاگهای شخصی که قابل نقد شاید نباشند را به نقد نشسته ام و به سایتها و مطالب با ارزش تر نمی پردازم، ( در این مورد به اصولی که یک مرد خوب در مورد نقد به من یادآوری کردند مراجعه شود.) من اظهار داشتم با اینکه در این دوره ی زمانی آمادگی افزودن مشغله ی دیگری را نداشتم ولی به این کار مبادرت کردم، از آن وبلاگها و وبسایتهای با ارزش به اندازه کافی انتقاد می شود که من خود بارها در دنیای خارج از اینجا در جلسات نقدشان در دانشگاه حضور داشته ام، احساس کردم سطوح پایین نیز نیاز به نقد دارند چون روندی که در پیش گرفته اند بسیار مخرب است، مثلا فردی به نام نسیم که بنده جدا در هویت ایشان از لحظه اول شک داشتم، البته فقط در کامنتهای خصوصی رو نمودند، به من این حس را دادند که میخواهند مرا وارد بازی موش و گربه بکنند و تنها توجه بنده را به نقد این وبلاگ برانگیختند، چه کسی میتواند از همه راغب تر بر دو چندان کردن خوانندگانش و یا بازی های اینچنینی داشته باشد؟ رفتارهای بعدی مرا در این فکر مصمم تر کرد.

افرادی گفتند که شاید بنده آگاهانه و از روی زیرکی دو وبلاگ پر مخاطب را برای جمع کردن خواننده انتخاب کرده ام که جوابشان را دادم و اینجا نیز میگویم، وبلاگ اولی که پر مخاطب نیست پس از قضیه مبراست، وبلاگ دومی را هم بنده اصلا قصد نقدش را به این زودی ها نداشتم و اتفاقا در صدد بیان چند نکته از 3 وبلاگ با بازدید روزانه تنها 10 نفر بودم در پست سوم که به آینده موکول شد. و حتی اگر هم من این کار را آگاهانه کرده باشم به قول نویسنده ی باهوش یکی از وبلاگهای مورد علاقه ام ( که در پستهای آتی معرفیش خواهم کرد) در ابتدای ساخت وبلاگ حالا به طریفی از جمله انتخاب نام خوب و یا سرزدن به دیگران و یا روشهای دیگر باید خواننده را از به صورتی از وجود وبلاگ خودمان آگاه کنیم و این اصلا کار ناردستی نیست وگرنه تا صد سال دیگر چه کسی می تواند بدون وجود آدرس آن وبلاگ در دیگر سایتها و یا نام زیبای آن به آنجا برود؟! کوتاه بیاید ، اینها بهانه های بنی اسرائیلیست.

 

قسمت 5: در این قسمت پیشنهاداتی برای بهبود کارم و یا تغییر دادن فضا بود که چون پیشنهاد بود قابل بحث نمی باشد و بنده باید راجع به موارد ذکر شده توسط شما فکر کنم و در صورت عدم مطابقت با خط مشی خود به مرحله اجرا بگذارم.

 

قسمت 6: در این مورد باید بگوییم تلاشی نکردید مگر جهت حرف در دهان بنده گذاشته اید، من هرگز انتقاد نکردم که چرا کامنت مرا تایید نکردند، همانطور که در موارد پیشین اشاره کردم این قسمتها مشمول "چاردیواری اختیاری" می شود. حتی شاید به پیشنهاد یک کامنتر بنده هم به این کار حداقل در مورد فحاشی ها مبادرت ورزم. آه موضوعی را فراموش کردم، اگر بنده در پست شفاف سازی کامنتهای از وبلاگ مورد نقد پیشین ذکر کردم، به دلیل تمسخر و یا نشان دادن خاله زنک بازی آنها نبود، بلکه همانطور که گفتم و از موضوع بر می آید در جهت شفاف سازی بود. تنها خواستم به آن سری از کامنترها متذکر بشوم که خیالشان راحت باشد و بنده خود در ابتدای کار نقد وبلاگ را به نویسنده مذکور اطلاع میدهم سپس به دوستانش، و اینکه ایشان کامنت دعوت مرا تایید نکرده اند تا دیگران متوجه این امر گردند بنده بی تقصیرم. همین. و اگر بسیار با لحن طنز گونه یی بیان نمیده ام "  چون سبک نقد من در اکثریت موارد طنزگونه است چون در لفافه طنز راحتتر میتوان سخن راند، و دیگر اینکه سبکم چه باشد به خودم/تواناییهایم و علایقم مربوط است، به این شکل دست منتقد بیشتر باز است چون هم از اصول نقد و هم از اصول طنز کمک میگیرد.

 

و حال به بیان نکاتی می پردازم چون شما از من و وبلاگ و نگارش بنده انتقاد فرمودید و همانطور که میدانید، در ابتدای کار به منتقد و طرف مورد نقد قرار گرفته مربوط است، در ادامه به دوستان و کلا خوانندگان و اطرافیان فرد مذکور و در انتها به خوانندگان احتمالی.

1- تعدادی از نکاتی را که از سخنان شما و دیگران مورد قبولم بود را در همان قسمت بندی ها متذکر شدم و از بقیه صرف نظر نمودم و در مورد قسمتهایی که حرفی و یا انتقادی و یا مخالفتی داشتم بیشتر سخن گفتم که با این حال هم بسیار طولانی شدند.

2- سالهای دانشجویی یاددش بخیر – یاد باد آم روزگاران یاد باد/ بنده در سالهای اول دهه سوم زندگیم بیشترین فعالیت نویسندگی ام را با شروع در دانشکده / بولتن های دانشجویی آغاز کردم که در سالهای بعد از این محدوده خارج شد که البته با کم کار شدن من در این زمینه مواجه گشت. حتی از یک دانشکده ی پزشکی هم دعوت به همکاری شدم. اینها را مبنی بر آشنایی خود با اصول نقد و نویسندگی میگویم. البته بیشتر نوشته های بنده فکاهی و طنزگونه در حیطه های مختلف بودند که  ابتدایی ترین آثارم شامل اعتراض به یک سری رفتارهای ناپسند در دانشگاه بود و یا نوشتن راجع به مسادل گوناگون، نه نقد مستقیم از موضوع خاصی. که بعدها به گروههای نقد دانشجویی و غیره هم کشیده شد. با اولین تجربه ام در نقد و نگارش مجازی ( که ساعاتی بیش از شروع آن نمیگذرد) متوجه نکات جالبی شدم، رفتار مقابل منتقد و نقدش در اینجا از جوانبی مشابه دنیای آنور کامپیوتر و فیبرهای نوری است و از جوانبی 180 درجه متفاوت. به خاطر می آورم اولین متنی که سالها پیش به عنوان اولین متن رسمی نوشتم در ابتدا مورد نقد سرسختانه ی تعدادی فمنیست و با گذشت زمان بالعکس مورد انتقاد یک عده مخالف فمنیست قرار گرفت، و همان زمان بود که من متوجه شدم از یک متن انتقادی در نگاه اول یک برداشت و در نگاه دوم و غیره ممکن است با برداشتهای کاملا مخالف روبرو گردد.

سالها بعد در یک جمع دوستانه و البته منتقدی که استادانی از این عرصه هم  قدم بر چشمانمان گذاشته و در جمع دوستانه مان شرکت کرده بودند. از سبک نوشته های هرازگاهی و گاها تفننی من چنین انتقاد شد، که فلانی زیادی به پر و پاچه افراد می پیچی و استادی به من توصیه کردند با این کار سر خود را از دست خواهم داد، شاید بخندید که بنده اغراق کردم، نه همانطور که گفتم من یک نویسنده غیر حرفه یی و شاید تفننی هستم که حتی شاید بهتر باشد اسم نویسنده هم روی خودم نگذارم، اما آنچه مهم است این است که نقد ها و مخالفت های همین سطوح پایین چون مخالفتهای دانشجویی بیشتر سرکوب میشود و سر انسان را بر باد میدهد، نه سطوح بالا که آنها مورد حمایت هستند و علاوه بر آن خیلیهاشان خارج از ایران. چون آن دفعاتی که به ریاست کل دانشگاه و از آنجا به وزیر و بالاتر سرسختانه انتقاد کردم و خوب ... بگذریم. در این باره  برای اطلاعتان بگویم یکی از دوستانم که سطح نویسندگی من اگر 1 باشد ایشان 10 هستند. و اصلا قابل مقایسه نیستیم، که حتی در دوران دانشجویی بارها به مجلس شورای اسلامی هم دعوت شدند در زمینه حرکتهای دانشجویی، در امتحان ارشد با آوردن رتبه ی عالی و قبولی در بهترین دانشگاهها و حتی بورس خارج از کشور به خاطر پرونده ی سیاسی که برایش ساخته بودند از ادامه تحصیل در ایران و یا حتی با استفاده از بورس ایران محروم شد.

3- خارج از بحث و انتقاد سوالی از خود شما داشتم، بد نیست پیشنهادی هم در این زمینه بدهید، بنده هنوز در ابتدای کارم و دو روز بیشتر نگذشته است و روند خاصی برای وبلاگ خود در نظر نگرفته ام. چطور است نقد و یا همان نوشتن پست جدید را به یک روز خاص ( مثلا آخر هفته ها) بیاندازم و همه نقطه نظرات خود را در متن آورده و تنها به تایید کردن کامنتها بپردازم و از امر وقت گیر پاسخ گوییهای مجدد و مکرر خودداری کنم، نوشتن همین متن چندین ساعت وقت مرا گرفت. باید توجه شما را به این نکته جلب کنم که بنده دیشب تعدادی از کامنتها را تایید کردم و برای جلوگیری از قضاوتهای مغرضانه کامنتی گذاشتم که فردا جواب خواهم داد، باز هم افرادی چون هه که نام اصلیشان را گفتم و دیگران مرا به ترس از پاسخ گویی متهم کردند. از رجوع چند باره هر بازدید کننده در روز به وبلاگ متوجه شدم که خیلی ها تنها برای تایید کامنتشان و شاید دیدن پاسخ احتمالی مبادرت به رفرش میکنند. نظر شما چیست در این باره؟!

4- فکر میکنم بیشتر از ظرفیتی که برای این وبلاگ در نظر گرفته بودم بدان پرداخته شد و خوب تا حدی خسته کننده و کسالت بار شده است، به نظر من حرف دیگری باقی نمانده و بهتر است بحث را ببندم، البته منظورم این نیست که دیگر کسی نمی تواند حرفی بزند، بلکه کامنت دانیهای کل پست ها همیشه باز خواهند بود و حتی با گذشت روزها از نقد یک وبلاگ در صورت تمایل کامنترها میتوانند به گذاشتن نظر مبادرت ورزند. اما خودم به اندازه کافی پاسخگو بوده ام چه در پست اصلی / چه در کامنتها و چه در این نوشته طولانی.

5- با توجه به انتقادهایی که هر پست به دنبال داشت، پست مذکور را هم چندین بار از ابتدا تا انتها با دقت مطالعه کردم، نکته یی به نظرم رسید، متن بی رحمانه و گزنده نبود، بلکه اینجانب سطح نویسنده وبلاگ نقد شده را در نظر نگرفته بودم، که افرادی در این سطح شاید اصلا از اصول نقد ناآگاه باشند و اصلا جنبه شنیدن انتقادی با این لحن و سبک را نداشته اند. که دوستان با ِادآوری این اصول مرا یاری کردند.

5- بنده قبل از نوشتن این متن، کامنتهای شما را به ترتیب و با توجه به شماره ی قسمت ها در ورد کپی کردم و جز به جز خواندم و در انتها با مراجعه به هر قسمت و بازخوانی آن پاسخ های تفصیلی دادم. پس شرافتمندانه است که شما هم چون من وقت گذاشته مورد به مورد و جز به جز بخوانید/ پیشاپیش از غلطهای املایی احتمالی عذر میخواهم چون تنها نوشتنش بسیار طول کشید و مجالی برای بازخوانی نماند.

 

والسلام